ناصر الدين منشى كرمانى
25
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
استقبال نمود و بر اجلال و تعظيمش اقبال كرد ، و لا يتصور نصلان فى غمد و لا فحلان فى شول بعد از التقاء نائرهء فتنه اشتعال پذيرفت و يوما فيوما مادهء استيحاش از جانبين ازدياد يافت تا مفضى گشت بقتل و هلاك آن بقيهء خاندان سلطنت و شرح آن حال آن كه چون سلطان غياث الدين بكرمان رسيد قتلغ سلطان را پادشاهى صاحب شوكت با عظمت ديد ، نائرهء حسدش زبانه زدن گرفت و در مستى بر زبان راند كه سلطانى كه به تو داده است ؟ قتلغ سلطان جواب داد كه سلطانى به من آن مالك الملكى داده است كه كلاه سلطنت از فرق سامانيان برداشت و بر سر غلامان آن خاندان سبكتكين و محمود نهاد و دست قهرش كسوت جهاندارى از سلاطين سلجوقى بر كشيد و بنده زادگان آن خاندان كه خوارزم - شاهيان و اسلاف تو بودند بدان خلعت كرامت ارزانى داشت . سلطان غياث الدين مفحم بماند ، بعد از آن مادرش را خطبه و خواستارى نمود و شاء ام ابى اجابت كرد . و آن زمستان غياث الدين بنرماشير رفت و در اواسط بهار باز شهر آمد و برادر قتلغ سلطان كه او را اغور ملك گفتندى با غياث الدين در قصد و قتل قتلغ سلطان مطابقت كرد ، او از آن مكيدت آگاه شد ، و مبادرت نمود و در شب برادر را حاضر گردانيد و طرمطاى غلام خاص را فرمود تا تيغ سرافكن را جان ستان او گردانيد و چون بامداد شد سلطان غياث الدين را بر قلعه طلبيد و بطناب پارهء آن شاه ارجمند را آسيب هلاك رسانيد و بر طراوت زندگانى و نضارت غصن جوانى و تازگى و نازكى آن برومند نهال چمن سلطنت و فروزنده هلال فلك مملكت نبخشود ، وزير كريم الشرق و امرا و نواب و حجاب و غلمان و كار داران سلطان غياث الدين را تا فراش و قاصد و مطبخى و شاكرد پيشه عن آخرهم شربت قهر چشانيد و بر يك كودك از ذكور ابقا نكرد . و چون ازين مهم بپرداخت رسل بر بندگى حضرت اوگتاى قاآن فرستاد و اظهار ايلى و طاعت دارى كرد و مال گزارى را التزام نمود و كشتن سلطان غياث الدين را طراز حلة مساعى جميل خود دانست و بر ملوك اطراف و سلاطين اشراف بدين نيكو بندگى سرافرازى جست و از آن حضرت حكم يرليغ و تشريف و پايزه مقرون بسيور غاميشى فراوان و توشاميشى و تفويض ممالك كرمان و تشريف لقب قتلغ سلطانى دربارهء او نافذ و صادر شد و ملك كرمان را مصفى مدت پانزده سال در قبضهء تصرف گرفت و او را چهار دختر بودند : بزرگتر سونج تركان نامزد اردوى پادشاه جغتاى خان گردانيد ، و ياقوت تركان و او را باتابك يزد قطب الدنيا و الدين محمود شاه دادند ، و خان تركان كه خاتون برادر زادهاش قطب الدين سلطان شد ، و مريم تركان كه بمحيى الدين امير سام نبيرهء اتابك يزد